عزیزم زیر لب اواز می خواند

ازش خواستم اهنگ مورد علاقه م را بخواند

مثل بعضی وقت ها با احساس نخواند

رفتم کل البوم پس.از.باران را دانلود کردم بیدار مانده م گوش میدهم

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من.

هنوز هم ان طور که باید بغضم نترکید

 

ادم های اطرافم

همان ها که بی وفا و دورادور دورم بودند،

رسمن قالم گذاشته ند

واقعیت این است که برایم مهم نیست

اصلن ِ اصلن هوس بودن باهاشان را ندارم.

یکیشان یکی دو روز قبل غیرمستقیم مرا متهم کرده بود

من طبق معمول همه تقصیر ها را گردن گرفتم و از اهمیتی که داده بود تشکر کردم

مثل خر

دیروز که دیدمش برای امروز کار داشت

شب فهمیدم کجا بودند.

تک تک شان نامردند. در سکوت نسخه م را پیچیدند

فقط به آن یکی توانستم بگویم این چند وقت کلی وزن کم کردم از فشار هایی که رویم بوده

این تنها بیان ممکن برایم بود

بقیه ی انچه بر من گذشته را برای خودم هم نمیتوانم بازگو کنم

نه که حالم بد باشد

نه که ناشکری کنم

میخواهم بگویم من مدل او نیستم که ریز ریز حساب بکشم. من فراموش می کنم به طرز خیلی معلقی

خلاصه اینکه

از بابت داشتن عزیزان نزدیکم

نزدیک به قلبم

خاطرم امن است

هرچند که امن امن هم نیست

میترسم قدرشان را ندانم و زبانم لال از دستشان بدهم.

اشک هایم دارند لیز می خورند روی گردنم.

رسیده به تِرَک بیست و هفتم

احساس خاصی ندارم

گه گاهی یاد ادم های وبلاگ ها که معلوم نیست الان اگر بودند چه مینوشتند میقتم.

اهالی باقی مانده را میخوانم و چیزی نمینویسم

 

زندگی عزیزم دارد از دستم لیز میخورد

من به پازل درست کردن روی میزناهارخوری مشغولم.

فقط همین

 

مادربزرگ

مادربزرگ را خیلی وقت است درست ندیده م

خیلی وقت

همان مادربزرگی که یک ماه حواسش به غذای گرم داشتنم بود

دلم تنگ است فقط همین

وگرنه زندگی را با بغض و چنگ و دندان و هرجور که هست باید ادامه داد

باید برای خودم نسخه های خوب بپیچم

بلدم

فقط انرژی م یک رقمیست

حتی برای صبحانه و تلفن زدن هم کسالت دورم میپیچد به چه زوری

 

بیماری گرفتن همبازی های بچگی هم چیز عجیبیست

 

+پول کم دارم

+کجایند ان روزهایی که به راحتی کتاب می خواندم

پیاده روی می کردم

دوست داشتم

آدما چطوری پولاشون تموم نمیشه؟

یا الله

دوستان عزیزی که نظر گذاشتین من روحیه جواب دادن نداشتم انشاالله جواب می دم

ادامه نوشته

"از یاد بردن تولد بابا" فقط می تواند معنی واقعی حالم را نشان بدهد

از یاد بردن تولد بابا و نه از یاد بردن کادوی تولد بابا

 

دارم میترکم

از دست همه چیز

برایم بی ارزش است

و متاسفانه دلیل این اتفاقات دست من نبوده

دست من نبوده واقعن

من تصمیم گیذنده نبوده م

 

تولد عشق زندگیم را تا زمانی که فروشنده بابت نوشتن فاکتور تاریخ بپرسد به یاد نداشتم

مرده ام.

مرده ام

نمیتواتم این اتفاق را تحمل کنم

نمیتوانم ببخشم

بدم

تنها و خسته و زخمی م

مرتب اما نازک

چس مثقال ابروست که نازکش هم میکنند

من ابروی پهن دوست دارم

در تلاش برای قرینه سازی نازکش می کند

 

 

دارم رد می دهم

نتونستم دعا بخونم

روحم جا نداره

خوابم نمی برد

جایی برای پناه بردن ندارم

مرور زندگی ام نتیجه گریه می دهد

من خسته م

تنها

غریب

خسته

خسته

تنهایم

تنهایی همیشگی

اگر دردل را امتحان کنم متهم می شوم

به ناشکری یا سختگیری

اتهام در حالی که نمی دانند

خدایا

مرا در آغوش بگیر

فقظ ارامش غیر دنیایی می خواهم

خیلی 

انرژی نوشتن ندارم

انرژی برای ادامه زندگی ندارم

برای حمام کردن هم انرژی نداشتم

امدم بیرون

انرژی تظاهر کردن را که دیگر فکرش هم سخت است

احساس پیری می کنم

پیر شدن و ذوقی نداشتن

دلم حلاصی از زندگی می خواهد

دلم مرگ میخواهد و حسرتی برای کسانی که درکم نمیکنند

دلم میخواهد همممممشان را بگذارم بروم

خسته ام کرده ند و من نا ندارم

دیگر ذوقی ندارم

دیگر ذوقی ندارم

توان ندارم

پیرم کرده ند

نمیخواهم ادامه بدهم

حالم خوب نیست

 

فکر می کنم اگه قرار بشه امشب بمیرم نگران چی میشم؟

واقعن فکر می کنم اینکه ظلمس به کسی نکرده باشم

در مقابل نعمت ها و فرصت هایی که بهم داده شد هیییچ کاری نکردم

و خودش میتونه ظلم باشه

ولی همین که سعیم به بدی نکردن بوده یه کم ارومم می کنه

چیزایی که الان خسته و ناراحتم می کنن مهم نیستن

میشه چیزای دنیایی

ولی همون لحظه های ناب ارامش و لذت خاطر که مثل نسیمی یهو وزیدن می گیرن و گاه گاهی و نه هنیشه هستن؛ فکر می کنم اونا لحظه های باارزش و واقعی زندگین

من دارم تجربه می کنم

و بسیار خامم

احتمالن برای همین نازک نارنجی بودنم انقدر دردم میاد;-)

اگه امشب بمیرم برام بقیه زندگی که مونده مهم نیست

تا الانش خوب بود.

احساس ارامش می کنم با تصور فاصله گرفتن ز این درگیری های دنیا 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

وقت نداشتن برای خود

این وسط موهای زائد

حساسیت و زبری پوستی

لباس های محدودی که به هم نمی خورند

دغدغه دکتری که باید بروم

خرید هایی که دارم

نگرانی برای سلامتی خانواده

تماشای چروک های پایین چشم و جوش های پیشانی که تازه متولد شده ند

گول گول شدن لباس هایی که برای یکی دوبار پوشیده شده ند و حتی شسته نشده ند

و ناپدیدی کسانی که توی لیست دعوتت بودند و مدت هاست حالت را نپرسیده ند

قرار های اجباری و انرژی گذاشتن و سرحال بودن تظاهری

و مملکتی که ایراد های حیلی زیادی دارد

و خبردار شدن از وضعیت های سخت زندگی دیگران

و مراعات

مراعات کردن های من که زندگیم را پیچیده می کنند

خداوندگارا

مرا بیامرز و هدایت بفرما

هدایت بفرما

الهی آمین یا رب العالمین

خدایا زندگی اسان نیست

یکی از رنج ها تحمل نادانی های خود است

یادآوری آنچه نباید بر زبان می آمده و آمده.

خدایااااااااااااااااااااااااااااا

گفتارم را هدایت کن

خدایا هدایتم کن

خدایا دوستت دارم

خدایا تنها کسم تویی

خدایا من خیلی کوچک و ضعیف و نادانم

خودم خودم را آزار می دهم

دیگران مرا

و زنده م

و نگران آخرتم

میان کسانی که درکم نمی کنند

میان دوستانی که یادی از من نمی کنند

میان نزدیکانی که از حالم خبر ندارند

میان عزیزانی که مایه ی رنجششانم

به جای تاثیر مثبت بدتر تاثیر منفی دارم برایشان.

 

 

 

 

خدایا 

امشب بعد از اینکه به پدر و مادرم گفتم می دانید دلم چی می خواهد نتوانستم از بغض بقزه ش را بگویم

بعد که پرسیدند گفتم دلم می خواهد با مامانی برم بیرون

مامانیِمن مادربزرگ بیمار و مسنم است که صدیگر نمیتواند مثل سابق صحبت کند و جمله بگوید

نمیتواند راه برود

من دارم گریه می کنم

نمیتوانم از او مشورت بگیرمِبه عنوان زنی که قبولش دارم

که از آن تک هاست

که نبودنش را تصور نمی کنم

که دوستش دارم و از دیدنش خوشحال می شوم و کم به او سر می زنم

خیلی کمتر از ان چیزی که باید

 

خدایا

خدایا

خدایا

و باز اشک می آید

یک طور کثیف پایخ زده ی بغض آلودی بعد از پست کردنم در وبلاگ رو تخت چشمانم را بسته م که صدای بابا می آید که صدایم می زند تا چای بخورم

می گویم نمی خواهم و می گوید دیگر ریخته ن و اصرار می کند

احتیاج به فین دارم

با وجود اینکه از یک زمانی به بعد امیدهایم را راجع به خودش کم کرد

کلی هنوز هم تنها کسیست که واقعن دوستم دارد

هرچند از حال دلم خبر نداشته باشد

هرچند خودش هم مسبب بعضی ناراحتی هایم باشد

ولی برای من قدم بر می دارد

 

مشکلم اینه که مشکلاتی که ندارم و تصورشون می کنم تا موقعیتم رو تحمل کنم و ببینم چقدر میتونه سخت باشه، وجود ندارن

یعنی اگه داشتن که داشتن و مجبور به تحملشون بودم

مشکلم همینه که خب من توی هیچکدوم از اون موقعیت هایی که بعضی ها تجربه کردن و دردش رو تحمل کردن نیستم

پس وقتی برای آروم کردن خودم، اونارو به خودم یادآوری می کنم، حرصم در میاد

 

و وقتی سرتاپا بغضم هیچ دوست یا فامیلی از حالم خبر نداره

من خدا رو دارم ولی خودم ازش دورم

 

از دیشب تا همین یکی دو ساعت پیش یک سره به جز وقتایی که خواب بودم سریال دیدم

 

و نمی گم خوشبخت نیستم تا زندگی بطنه در گوشم و با گرفته شدن نعمتام منو متنبه کنه

می گم چرا حالا که هستم شرایط نمیذارن ازش لذت ببرم؟

شایدم هنوز یاد نگرفتم

و داره دیر میشه

داره دیر میشه

و من حالم بده.

مشکلم خریت مداومه

اینکه اشتباهاتم تمومی ندارن

اشتباهات در تعامل با دیگران ضرر سوزناک تری دارن

و من در حالی دارم یاد می گیرم و تجربه می کنم که تصویری از خودم ارائه می دم

و لابلای یک خستگی ِ کش امده، یارای مراقبت از تصویرم کم می آید

خستگی به چهره م می رسد 

و روحم وقتی با خودم هستم ملول 

بخوابم

و عملیات واکنشی من چه بوده باشد؟

شب بیداری و پفک خوردن و سریال تکراری دیدن

مرحبا

چشمام خیس میشه روتختی سیاه میشه

خستگی فیزیکی

پوست حساسیت زده

و دستبند و گردنبند گیر میکنن به هم پاره میشن

و انتظار می ره "شاد" باشم و زیبا

سخت شده

همه چیز سخت شده

احساس تنهایی و خستگی می کنم

غصه هام به اندازه ای که هنیشه اماده لبریز شدن باشن

هرروز مقداری اشک

لذت نمی برم

بغض دائمی

انتظارات دائمی اطرافیان

کارای نکرده ی رو اعصاب

و طرف شدن با مردم

و قضاوت و سنجیده شدن مدام

و خستگی

از نگاه و رفتار نزدیکان

وضو میگیرم بعدن میفهمم برق تاخنم کامل پاک نشده بوده

دستم می بره

موهام خیس خیس می رم بیرون

باید زانوبند ببندم

-میدونم خوشبختم- و باید خیلی شاکر باشم

ولی بغصم رو نتونسته م از بین ببرم

بدخوابی مزمن

دندون درد

لیزر

لباس های بی کیفیت و گرون

جیبی که همش بر باد میره

و برنامه ها و ارزوهایی که کاملن یه جور دیگه اتفاق میفتن

و من به نظاره نشستم و هیچ کاری نمیکنم

می خوابم و بیشتر زمانم بخ باد می ره

و از همه بدتر

دیر اماده شدن

درک نشدن 

و غریبی

تنها و کامل ترین وصف من

آخر های بهمن نود و پنج

یه کم مقابله کردم

و نگاه های خیره بهم شد

و جواب-های-مرا-درک-نکرده شنیدم

حالا دیگر خودم هم نمیدانمم چه می خواهم و چه می گویم

تصمیم به سکوت گرفته م

نه از سر نفهمیده شدن که از سر نیاز به صدای کمتر

مخصوصن صدای خودم

از نشانه های افزایش سن

یک زمانی عیدی های بیشتری می گرفتم و کادوهای دل خوش کننده تری

امروز با موبایل به دستشویی رفتنم کلی خرج رو دستم گذاشت

گوشی و عکس ها رو از دست دادم

و به خودم اومدم.

انتقال دادن و مرتب کردن عکس ها کاری بود که انقدر انجام ندادم تا وقتش گذشت

از این کارها زیاد دارم

و وقت زیادی ندارم

زمان داره می گذره و من هنوز بی تفاوت

 

باید روزی که پیر شدم عمرم یه فایده ای هم برای خودم هم برای دیگران داشته بوده باشد

بنابراین این طوری نمی شه ادامه داد

در پس یاوه گویی های وی، ترس از دست دادن عزیزان نهفته بود.

آرزوی این که بمیرم و دل مادر و پدرم بسوزد و از آن چه با من کرده ند پشیمان شوند و غصه بخورند اما پشیمانی فایده ای نداشته باشد و هی هر روز یادشان بیاید و ... ،

آرزوی یک بچه ی دبستانی است؟

نه

نه نه نه

آرزوی من است. 

هیچ وقت دلشان برایم نسوخته و هیچ وقت پشیمان نبوده ند و هیچ وقت متوجه حالم و آنچه با من می کنند نمی شوند.

تنها راهی که به نظرم رسیده می تواند انتقام تنهایی هایم را ازشان بگیرد همین بوده

من کتاب نمی خوانم

شاید از مراحل بزرگ شدن است

بیخیال رویاها شدن

منظورم توقف تلاش نیست

ولی خیلی چیزها تازگی ها مطابق میلم پیش نمی رود 

و من اعصاب جنگ با دیگران ندارم

رویاهای دخترانه ی خیلی ابتدایی م

تف به زندگی

تف تنها سلاح باقی مانده است که در حقیقت وجود خارجی ندارد

و ما ان را در وبلاگمان نثار زندگی می کنیم.

تازگی ها توی فرم ها از انجایی که دیگر دانشجو نیستم، خانه دار خطاب می شوم

چون شغلی هم ندارم

گذران عمر

ان هم جوانی اش

به بطالت.

رابطه ام با پدر و مادرم مثل هوای تهران است.

و تنها دستاورد اخیرم جمع کردن فلاکتی که به ان دچار شده بودم

حالا نمیدانم چرا باز کاری نمی کنم.

البته می دانم

چون ان قسمتی که هی سعی در هضمش دارم مطابق تشخیص ظاهری ام نیست

و مخم را به مخاطره می گیرد. شایدم دارد هضم می شود. به امید اینکه صبر را در خودم تقویت کنم 

 

مفاصلم را که نگو

امروز اقای دکتر از بیمار نبودن و طبیعی بودن خصوصیاتشان گفت

خدایا شکر

اما خصوصیاتشان رسیدگی می خواهد

و من بسیار آنلاین می شوم

و هوا بسیار الوده است

و امواج موبایل و مودم بسیار مضر است

و خوراک و تغذیه از حالت طبیعیشان خارج و به دغدغه ای در پس زمینه ی ذهنم مبدل شده اند.

و من

در آستانه ی تغییر فصل

دلم می خواهد به خودم بگویم

بالام جان

از زندگیت لذت ببر

 

10. و حاصل همه ش همین پست وبلاگی باشد و سپس ادامه دادن. می گویند ادامه دادن است که مهم است؟

ادامه نوشته

تاریکی اتاق

صدای ارّه میاد

نمی رم پشت پنجره

.

دلم گرفته از دوست

.

باید اعتمادبه‌نفس و مدیریت زمان داشته باشم

باید مادرم را خوشحال کنم

باید پدرم را خوشحال کنم

باید خرید کنم

باید پول در بیاورم

زودتر

زندگی می تواند تغییر کند

و تغییر کنید

و به گونه ی بزرگسال تری از خودتان تبدیل شوید

طوری که هر لحظه اش یاد گونه ی گذشته تان باشید

پس ناشناخته های امروز هم شاید سرانجام خوبی داشته باشند

.

سلامتی

زندگی ما را ترک نکن

امیدوارم قدرت را بدانیم 

.

امشب بیرون بودم

و اگر لیستی باشد از گذشته، خیلی هایش محقق شده

بارالها مرا قدردان نعمت ها و آسایش زندگی م قرار ده

الهی 

آمین

الهی

به امید تو

استغفرالله ربی و اتوب الیه

آهنگ Million years ago - Adele

شبیه هوای این روزها هستم

.

 

 

کمبود ویتامین دی را جدی بگیریم:| بدنم داره از هم وا می شه 

صدا می ده 

ناراحت کننده ست که هی به مفاصلیم که صدا می دن اضافه میشه

البته انگار یه کم قرص ها تاثیر داشتن و زانوم بهتره

.

 زندگی و تغییرات بزرگش

خوبه یه چند وقت عکس بچگیم رو صفحه گوشیم باشه یاد خودم بیفتم

کسی که هستم و دارم می شم

تصورم از آیندم و کسی که بودم و می خواستم بشم 

 

 

خاک

در ادامه

ادامه نوشته