مردم لطفن تعادل داشته باشید!

نه به بعضی بی رحمی ها، نه به اینکه الان توی اسنپ نشستم احساس میکنم راننده سرماخورده و عطسه کرد و فین فین میکنه اما گویا به خاطر من کولر رو روشن کرده. به نظر نمیاد به خاطر امتیاز گرفتن باشه چون بنزین و سرماخوردگی هزینه ش بیشتره.

حال چه میشود گفت

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

ادامه نوشته

از اخلاقیاتم

اونی که سال ها بعد از دریافت یک کارت تبریک متوجه پیغامش میشه، منم

منم اونی که دست هایی که به نشانه دوستی به سمتش دراز شده بود رو درک نکرده

البته که همیشه -شاید به خاطر کاستی های خودم- یه سری چیزها که مطابق میلم نبوده مانع صمیمی شدنم میشده

ولی بالاخره این متن هایی که توی این کارت های تبریک به دست کسی برای من نوشته شده ارزششون بیشتر از این حرف هاست

من قدر ندونستم. دلم براشون تنگ شد اما سال ها بعد در حالی که دیگه هیچ خبری از هم نداشتیم و اون کلمات دیگه در قلبشون نمی تپید. امیدوارم هرجا و در هرحالی هستند سلامت و شاد و برقرار باشند

از دیدن دوباره این یکی که الان دست نوشته ش رو خوندم حتمن خوشحال خواهم شد. به خصوص که همین روزها یادش کرده بودم و صورتش و حرف زدنش رو تصور کرده بودم.

شاید اونم یادم کرده؟

از این نامردمی ها

احساس مرگ می کنم فقط به واسطه جنسیتم

احساس زنده به گوری می کنم

احساس له شدگی

احساس تنهایی

احساس فراموش شدگی

احساس نابودی و دست و پا زدن

احساس تمام شدگی

دلم هیچ چیز نمیخواد

دلم هیچ چیز نمی‌خواد

دلم نمی‌خواد باشم

زندگی هرچقدر هم که امیدوار باشی خسته کننده ست

تنهایی و غربت گریزناپذیره

طرد شدن گریزناپذیره

سرشار از احساس بودن و نادیده گرفته شدن تقریبن کلش

وقتی سراسر احساساتت به جهنم باشه

چطور میشه سرحال موند و خفه نشد

چرا زندگیت خارج از کنترلته اما مسؤلشی

توش تنهایی و بهت سخت می‌گذره ولی ازت بازخواست میشه

تو در غمی و باعثش؟ در خواب