جُِرم شدید!
اونی که بالاخره امروز زده بیرون و بعد مدت خیلی زیاد رفته دندونپزشکی کیه؟ من
اونی که با وجود این همه فاصله از دفعه قبلی، پوسیدگیهاش سطحین چون مراقبت کرده کیه؟ من
ممنونم از خودم و برای همین، واسه خودم جایزه هم خریدم. الان که پوشیدمشون به ذهنم نرسیده بود ولی میتونم سعی کنم با دیدن این پیرهن و اون پابند جایزه، به یاد بیارم استمرار و پایبندی به ارزشهام نجاتبخشه❤️ و من تا حدی دندونام -و البته خودم رو- نجات دادم.
با وجود کمخوابی، تا حدی اضطراب اجتماعی و قدری عدم تأمین مالی، کاری که باید انجام بشه رو انجام دادم و منشی دکتر هم نه گذاشت نه برداشت واسه فردای تماسم بهم وقت داد و منم نه نیاوردم و پیش رو گرفتم. پی کاری که مدتهاست توی لیست عقبموندههامه. و برای درمان هم همین هفتهای که میاد وقت داد و شاید نیاز به جلسه دوم هم نباشه و توی یک جلسه کل دغدغه سلامتی دندونام رو هم بیارم. وای خدایا شکرت امیدوارم دیگه غفلت نکنم و همه کارای عقب موندهم رو دریابم و همینجوری خوب پیش بره.
به محض اینکه عکس من رو گرفتن و اومدم به دکتر نشون بدم، برقا رفته بود و چه خوششانسیای از این بهتر؟ و یه پوشه خوشگل هم سر راه برای له نشدن مدارک خریدم که البته خود پوشه مقداری له شد😄 ولی گزینه بهتری پیدا نکردم. اما شفاف و گلداره... همونطوری که میخوام زندگیم باشه.
بعدشم که توی شرجی... توی گرما... ما میرم به اون قدیما
جاهایی که سالهای قبل برای خرید و دیدن دوست داشتم و امروز بعد مدتها راهم افتاد. با کفش نامناسب زیبا کلی پیاده رفتم و امیدوارم ضرر خستگی پنجه پا از فایده راه رفتن بیشتر نباشه
خلاصه خوش گذشت
انقدر گوشیم جا نداره که برای عکس گرفتن از هرچیزی که توی مسیر توجهم رو جلب میکرد، باید اول دو تا چیز پاک میکردم، بعد.
ولی به خودم توی دوربین جلوی گوشی
به آدمها
به ویترینها و گنجشکها و در و دیوار نگاه کردم و لذت بردم از بیرون بودن
و یک موفقیت شخصی
حالا امیدوارم بقیه چالشها و مانعها رو برطرف کنم و از خریدهای بیشتر لذت ببرم.
ممنونم
اوه راستی
دیشب با وجود اینکه باید میخوابیدم، قسمت آخر سریال رو تموم کردم و چقدر به همزادم، چلسی دل دادم
وقتی اسمش رو جستجو کردم و به عکسش که توی چشمهای من نگاه میکنه نگاه کردم/میکنم، حس خوبی میگیرم. با شخصیتش توی سریال کاملاً ارتباط برقرار کردم و خودم رو دیدم
امیدوارم همون قدر وجود زیبایی داشته باشم/پیدا کنم.
درسته که پایانش غمانگیز بود ولی با یادآوری اینکه اینا فیلمه و همه زندهن، به خودم دلداری میدم!
دیگه؟
الان از خستگی افتادهم و نه پا میشم کارام رو بکنم، نه بهخاطر کارام با خیال راحت استراحت میکنم. در نتیجه اومدم بنویسم و فکرم رو آروم کنم و اندیشهها رو ثبت.
فعلاً