یک روزهایی مثل امروز تازه ساعت دو بعدازظهر میفهمم اون روز چندمه
نه به خاطر اینکه خواب بودم یا دیر بیدار شدم
چون خیلی بد، شلوغ بودم
از اونا که فقط خودت رو میرسونی
امروز خیلی سخت بود و وقتی اومدم، دست و صورت نشسته روی مبل خوابیدم تا الان که یه کم بهترم و باید پاشم آماده شم برای مرحله بعدی
ولی چون این رو یه جا خوندم و به خودم گرفتمش، اینجا ثبتش میکنم
نمیدونم تا آخر روز انرژی باقی بمونه که خاطره امروز رو بنویسم و امیدوار باشم بعدا از این سختیها عبور کرده باشم یا نه ولی جمله این بود:
امروز بیشتر از هر روزی به خودت و ذهنت و تواناییهات ایمان داشته باش که تو خالق کارهای بزرگی
آره دختر به قول ایشان، گذراست
سخت اما این هفته هم گذشت و ایشالا به خیر تموم شه
همین آدمی که امروز بودم نسبت به پارسال این موقع بیشتر از تصور خودم پیشرفت کرده و یاد گرفته
پس خوشحال باش
در مسیر مثبت و رو به جلو
خسته اما با امید داری حرکت میکنی
خداقوت