خدایا زندگی اسان نیست
یادآوری آنچه نباید بر زبان می آمده و آمده.
خدایااااااااااااااااااااااااااااا
گفتارم را هدایت کن
خدایا هدایتم کن
خدایا دوستت دارم
خدایا تنها کسم تویی
خدایا من خیلی کوچک و ضعیف و نادانم
خودم خودم را آزار می دهم
دیگران مرا
و زنده م
و نگران آخرتم
میان کسانی که درکم نمی کنند
میان دوستانی که یادی از من نمی کنند
میان نزدیکانی که از حالم خبر ندارند
میان عزیزانی که مایه ی رنجششانم
به جای تاثیر مثبت بدتر تاثیر منفی دارم برایشان.
خدایا
امشب بعد از اینکه به پدر و مادرم گفتم می دانید دلم چی می خواهد نتوانستم از بغض بقزه ش را بگویم
بعد که پرسیدند گفتم دلم می خواهد با مامانی برم بیرون
مامانیِمن مادربزرگ بیمار و مسنم است که صدیگر نمیتواند مثل سابق صحبت کند و جمله بگوید
نمیتواند راه برود
من دارم گریه می کنم
نمیتوانم از او مشورت بگیرمِبه عنوان زنی که قبولش دارم
که از آن تک هاست
که نبودنش را تصور نمی کنم
که دوستش دارم و از دیدنش خوشحال می شوم و کم به او سر می زنم
خیلی کمتر از ان چیزی که باید
خدایا
خدایا
خدایا