هر بار هایده می‌خونه، چه غمگین چه شاد، ناخواسته روحش شاد می‌گم و واقعاً فکرکنم از وقتی از دنیا رفته روزی نبوده که حداقل یه ایرانی به صداش گوش نده.

الان صداش تو گوشمه و خواستم اینا رو بنویسم. البته که شاد خوندنش هم غم داره و آهنگ غمگینش هم روح‌بخشه.

شاید اگر بیشتر می‌نوشتم، کمتر از زیادی حرف زدنم پشیمون می‌شدم. ولی من خیلی حرف و فکر دارم. اگر مغزم به پرینتر وصل بود، خیلی زود به زود کاغذ تموم می‌کرد. یه چیز نوارقلب-طور توی تصورمه.

دارم برای رسیدن به سبک زندگی مورد نظرم تلاش می‌کنم و در مراحلش هستم.

دیشب که بالکن رو می‌شستم، صدای هایده از خونه‌ی یکی از همسایه ها میومد.

منم باهاش می‌خوندم.

اون روح حتماً زنده ست.

مثل نوید افکاری

به امید شادی روحشون🤍