الان سی سالگیمه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اون بچه هنوزم هست فقط 30 سالگیش رسیده و حالش خوبه روی هم رفته. سعی میکنه ادامه بده و در این بین یه چیزایی هم یاد میگیره.
فقط بی برنامس شدیدا. باید خودم رو جمع و جور کنم.
باید مراقب خودم باشم.
امشب هم هنوز از کارم عقبم. زیادی خوابم برد وسط روز و کلی خواب بد دیدم.
تا چند ساعت سنگین بودم.
امشب اسم یه همکلاسی رو زدم و فهمیدم کاناداس. قطعا تجربیات خوبی پیدا کرده. نمیدونم چرا یادش میکنم. حس بدی نگرفتم ولی قشنگ اینجا موندن با رفتن خیلی توی زندگی تفاوت ایجاد میکنه.
داریم شبها فیلم میبینیم. خیلی حس خوبی داره چون بالاخره روز آدم رو از داغونی در میاره.
فعلا همینا.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ ساعت 3 توسط پيچک
|