شهریور هزار و چهارصد و یک
کاش یک جایی و جمعی برای خونده شدن و نوشتن بود و میتونستم خودم باشم و بنویسم.
معمولاً هرچقدر هم خود ِ اون بیرونم رو دوست نداشته باشم، با خود وبلاگم بد نیستم.
از تغییرات و گذار های زندگی
از افرادی که درد و غمشون رو کنارم حس میکنم و نمیتونم کاری کنم
از بیماری و رنج و
از کتاب صوتی که بالاخره گوش دادم و براش خوشحالم
از «سابقه کاری»
از این روزهایی که بر من و ذهنم میگذرد
از آرزوهای دور و نگرانیهای نزدیک و بیتفاوتی در آرامی
یک جور وارستگی
از مرور آدمهای قبلی
و رییس جدید که برای اولین بار(؟) از رییسم خوشم بیاد
به امید خدا و با قدردانی از این مرحله جدید که ارامشش از مرحله قبلی خیلی بیشتره
الهی شکر❤️
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 22 توسط پيچک
|