کاش یک جایی و جمعی برای خونده شدن و نوشتن بود و می‌تونستم خودم باشم و بنویسم.

معمولاً هرچقدر هم خود ِ اون بیرونم رو دوست نداشته باشم، با خود وبلاگم بد نیستم.

از تغییرات و گذار های زندگی

از افرادی که درد و غمشون رو کنارم حس می‌کنم و نمیتونم کاری کنم

از بیماری و رنج و

از کتاب صوتی که بالاخره گوش دادم و براش خوشحالم

از «سابقه کاری»

از این روزهایی که بر من و ذهنم می‌گذرد

از آرزوهای دور و نگرانی‌های نزدیک و بی‌تفاوتی در آرامی

یک جور وارستگی

از مرور آدم‌های قبلی

و رییس جدید که برای اولین بار(؟) از رییسم خوشم بیاد

به امید خدا و با قدردانی از این مرحله جدید که ارامشش از مرحله قبلی خیلی بیشتره

الهی شکر❤️