خوب نیستم:(
دارم میرم مشاوره ولی به تف بندم:(
با هر جیزی حالم گرفته میشه و در کل بی حوصله م
توان ذهنی و جسمیم به طور قابل لمسی کم میشه و من فقط امید دارم و از شنیدن ویس خودم از خودم بدم میاد
از حرفام از واکنش آدما از جوابشون به پیامم از مکالمه با همکارم از وسایل خونه از همسایه هامون حالم به هم میخوره
تصور اینکه قرصی بهم بده که ایناروحس نکنم هیجان انگیزه البته هیجانی که ممکنه دیگه
سختمم
الان هدفونم پیشم نیست از باد کولر یخ کردم کلی یک ساعته همین جا و به همین وضع موندم
از ادمای زندگیم از نزدیکانم حالم به هم میخوره
از اینکه نگران مرگ کسایی هستم که نمیبینمشون حالم به هم میخوره
از این همه بدحالی که تمام مدت ممکنخ در حقیقت روز خوبم باشه حالم به هم میخوره
از دنیا از اپلیکیشن های تخمی از دوست های جدید که دچار سوال و خلاء میکننت از داستان بریتنی از دعوا های احمقانه ی تکراری از کثیفی دیوار های رنگ لازم از فامیل حالم به هم میخوره
سیاهی