از روش های قدیمی ِ شستن ریمل، گریه کردن است

حال با گریه به چه نتیجه ای رسیدم؟ اینکه قطعن باید زودتر خودم را جمع کرده و نزد! مشاور بروم

همان جایی که هروقت به رفتنش مصمم میشوم پنجشنبه و جمعه پیش رویم است یا خود جمعه است

حالا یک چیز دیگر هم دلم میخواهد

اینکه حس هام نمیرند و فردا """"صبح"""" از خواب بیدار شوم و برم هرچی خوراکی میخواهم بدون فکر بخرم

فقط مشکل اینجاست که بدون فکر ِِ شب با بدون فکر ِِ روز فرق می‌کند

توی روز مغزم به خری شب نیست اما به الاغی و حماقت مخصوص روزش است

شب ها خر بودنم از نوع خوبیست از نظر خودم

نوعی که مرا "بر آن می‌دارد"

به هر چیز.

اما روز ها جیب و مردم و یارو و فلان و بیسار کار را خراب می کند و من احمق می شوم

اَدل توی گوشمه

یه زمانی خوشم نمیومد الان برای گریه های لرزانم پیدا و پخشش کردم

پیدا و پخش

مثل پیدا و پنهان!🙈

راستی اگر کسی میخواهد به سفر برود این منم که باید بروم با او خداحافظی کنم؟ واقعن چنین استدلالی میکنید و خود را محق هم میدانید؟ معلوم است که نمیخواهم به خواسته های بی منطقتان تن بدهم

جدیدنا دستام خیلی خواب می ره

مثلن الان محبور شدن از حالت درازکش روی کاناپه و تایپ کنان، به حالت نشسته و تایم کنان در بیایم تا خون برگردد

قشنگ انگار خونم یه مقدار محدودیه نمیتونه همزمان همه جا باشه

خلاصه.

در روش پاک کردن ریمل با گریه، شما هی خورد خورد که اشک ها را پاک می‌کنید انگشتانتان هم سیاه شده بعد تا نوبت بعدی انگشتانتان آن سیاهی را به این ور آن وری منتقل کرده و آماده ادامه پاکسازی هستند.

اِدل چه صداشو ول داده

خب میدونی چیکار می‌کنم؟ آدم هایی که طنزشان ته دلم جای میگیرد را پیدا میکنم و خودم را قدری ساکن می کنم

آاااااااااااااااااای

دونیا