با تپش قلب دارم می نویسم

 

هی کز می‌کنم روی کاناپه به خوندن خبرای سیل و رنج های مردم

خیلی سخته خیلی زور داره و من رو فلج می کنه

غصه خوردن الکی فایده نداره ولی دیدن این همه ناگواری برای منی که توش نیستم عذابه چه برسه به اونایی که دچارشن

دیروز یه سر کوتاه اطراف خونمون قدم زدیم آب و بارون فراوون رو دیدیم

خیابون و پیاده رویی که روی اصول ساخته نشدن

نمیدونم چی میشه اما امسال حوادثش روی دور تنده

تا میام چارتا خبر بخونم آن چنان حالم جا میاد که بعضی وقتا نیاز پیدا می‌کنم برم یه صفحه طنز پیدا کنم مغزم آروم شه

مردم زندگیشون رو از دست دادن و کسایی که مسئولشن غیبشون زده یا بدتر از اون وایسادن دری وری می گن یا بدترتر از اون حرکات و رفتارهایی می کنن که مغز آدم درد می گیره....

احساس میکنم تا حدی طبیعیه این فلج شدگیم... این ناتوانی برای مقاومت در برابر اخبار و توجه نکردن بهشون

دم هرکسی که داره قدمی برای کمک بر میداره گرم

می رم حسابم رو چک می‌کنم و به قول یکی، هزارتومن هم الان ممکنه خوراک کسی رو فراهم کنه... بااااااید خودمون رو نجات بدیم جای فلج شدگی:(

من فردا و امشب کارهای مفیدی برای زندگیم از دستم بر میومد(احتمالن هنوزم میاد) که به جای انجام دادنشون نشستم روی مبل

ولی با کنترل خودم شاید میتونستم به صورت اثر پروانه ای واری به همون چیزایی که دغدغه م بود کمک کنم....

کاری که از دستم بر میاد رو انجام بدم جای نشستن...

حالا و الان شاید بخشیدن و پذیرش اشتباهم و حتی حق دادن به خودم کار درست باشه

که عیب نداره، حالا کار درست چیه؟

فکر کردن به واقعیت؟ آره این نیاز اساسیمه.

واقعیت اینه که همین که بخوابم تا بتونم صبح بیدار شم و فوقش اگر وقت کردم ظرف ها رو بشورم غنیمته؛ به جاهایی که همزمان با گوش دادن به پادکست مهم، تمیز نکردم فکر نکنم(حتمن انجام میدم) و به چیزایی که شستم و شامی که بالاخره پختم و خوردم فکر کنم و وضعیتی که واقعن اون قدر عادی نیست که من باشم -هررررررچند باورم همونه که مهم وظیفه منه نه شرایط و بهانه ها...

خلاصه خدا خودش نجاتمون بده و خدا خودش بهترین ها رو رقم بزنه برای تک تک دل های غصه دار و دردمند.

در ضمن عزیزی در بستر بیماری داریم که معطل "تموم شدن تعطیلات برای بازگشت اوضاع پزشکی به روال عادی" هستن! تا مشخص بشه چیکار کنن... نمیدونم چطور میشه برای بیماری و بدن توضیح داد الان حدود 15روز عیده و دکتر بی دکتر؛ جوابگویی و انجام وظیفه تعطیله.. 

خدایا منم که بالقوه قاطی هستم این مسائل در توان ظاهر کنترل شده م نیست... بی حوصلگی ها و بی اعصابیم می ریزه بیرون...

شششششببببب به خیر...