ساعتا که عوض میشه من دست نمیزنم بهشون. واسه مدت ها ممکنه بذارم اون حس خوب که میگه نه نه نه! هنوز یک ساعت زودتره رو مزه مزه کنم. ساعت موبایلم که خودش عوض میشه و از زندگی نمیفتم اما بقیه ساعتا که زیاد هم نیستن رو میذارم همونجوری به حال خودشون بمونن و گه گاه شادم کنن.
باحال نیستم؟!😆
کم کم دیگه بس می کنم و دونه دونه درستشون می کنم. احتمالن چون الان راجع بهش حرف زدم امسال کن فیکون میشه و فردا عوضشون می کنم!
آیا این ایموجی(چرا این لامصبا یه اسم واحد ندارن) های گوشی من که مال بلاگف.ا نیستن اینجا برای شما هم دیده میشن؟
خب
برم سر افکارم
متاسفانه خواب و خوراکم که نامرتب بود، الان بدتر هم شدم. هنوز نتونستم با برنامه ثابتی کنار بیام.
راه افتادم توی اینترنت کامنت میذارم:| احساس می کنم پیر شدم. به قول یه نفر پیر نشدم بزرگ شدم
روم باز شده واسه نظر دادن. دیگه کمتر برام مهمه آشناها چه فکری می کنن.
و امشب یادم اومد قرار بود سکوت تمرین کنم هااااااا
باید به لیستم اضافه کنمش.
دلم میخواد به تک تک مردم روحیه بدم دلداری بدم کمکشون کنم
خودم هم کج دار و مریز خودم رو پیش می برم
تونستم دو تا غذای عالی اونم از نظر خود ِِ کمالگرای مسخره درونم درست کنم و حالم بهتر بشه
خودم برام ثابت شدست که می تونم اما در عمل هم اتفاق بیفته
حالا کم کم میتونم دنبال دعوت کردن مهمونم باشم
داشتم تمرین میکردم از پس یه غذای مناسب مهمان بربیام بعد بتونم دعوتش کنم.
دیشب بعد از مدت ها پیاده روی درست حسابی کردم
خداروشکر
حرفام دیگه یادم نمیاد
شایدم حال گفتن ندارم
به امید آباد شدن همه چیز. از کشوی دراورم گرفته تا تموم خاک ایران.
چهار صبح به خیر😔