شاید برای کامل کردنش باید بگویم ضعف های پنهان جسمانی و علت های به هم پیچیده شان هم به طور مضاعف از توان جسمی و در نتیجه روحیم می کاهد. یعنی خودم هم نمیفهمم افسرده م یا تنبلم یا اینکه واقعن مشکلات جسمانی مانع حرکتم شده

به اسم تنبلی می گذارم ولی دکتر و دارو و آزمایش پول میخواست و الان پول بیشتری هم. من نمیتوانستم درد هایم را بگویم و واکنش های مخرب داشتم. 

امروز انگار از تعطیلات یک هفته ای برگشته م و خب بهتر و سرحال ترم اما واقعن باز هم مجبور به استراحت می شوم تا بتوانم ادامه دهم. 

دکتر رفتن برایم مثل کاری شده که از بی انتهاییش بیشتر گریزانم تا خودش. مشکلی ندارد بالاخره خودت را جمع و جور می کنی و می روی

بهتره بس کنم. به قول اون جمله هه دهنم رو ببندم و شروع کنم.