حالم خوب نیست.

خواب درس و کلاس میبینم. خسته م.

انتظار طولانی. بدقلقی و بی حوصلگی و تنبلی و اشتباه و دل تنگی.

مدارا و بلاتکلیفی و ادامه.

دلم سکون میخواهد و نداشتن ضرب العجل

ذوقی برای کاری ندارم. زمان دارد می گذرد.

فنچ ها به ارشد فکر می کنند و من به خیالم می دانم دارم چکار می کنم.

جواب تست.افسردگی بیانگر سطح مرزی علائم.افسردگی در مراجع می باشد.

قدردان سلامتی م نیستم

یک نفر امشب با من خداحافظی نکرد و تحویل نمیگیرد

در صورتی که آدم ها نمیفهمند من هم دل ِِ خوشی ازشان ندارم

من هم تمایلات برآورده نشده و کارها و خستگی ها و تنهایی های خودم را دارم.

به مناسبت های شخصی هم دلبستگی آنچنانی ندارم

منتظر تبریک کسی نیستم و برای عید.دیدنی و آمدن و رفتن و هدیه گرفتن ولع خاصی ندارم.

من هم از برخورد عزیزانم دلگیر می شوم

به من هم بی توجهی و بی احترامی می شود

تمسخر جای خودش.

 

به وای.فای و یک سری امکانات دسترسی محدود دارم و گوشیم همیشه در حال انفجار است و از جواب دادن به تماس های بعضی ها فراری م. سرزده به سراغم می آیند و قضاوتم می کنند.

در دلم امید دارم و عشق و حسرت و لجاجت

ترکیبی از امیدواری و خستگی و مراعات و دل تنگی را باهم حمل می کتم.

از اینکه به من وعده داده ند و دم از یک چیزهایی زده ند که خلافش عمل می کنند آزرده خاطر می شوم 

دوست نزدیکی ندارم و عبادت هایم هول هولکیست

حال ِِ غذا خوردن ندارم

در عین حال به رویم نمی آورم. 

یک بار دیگر نتوانستم برای خودم و دلم وقت بگذارم و همیشه وظایفم مقدم هستند حتی اگر انجام نشوند.

جواب 4 کامنت ِِ غنیمت را نمی دهم و به readکردن ِِ مطالب ِِ unread و هیچ کاری نکردن بسنده می کنم. دو نفر در دنیا اظهار علاقه کردند باهم برویم بیرون و نمیتوانم.

از خیابان های اطراف(اگرنخواهم به دیوار های اطرافم اشاره کنم) خوشم نمی آید و روحم مدت هاست قدم نزده.

غده ی.تیروئید ناآرام است و بداخلاقم و یک سری بحث ها و مسائل ِِ روی مخم وقتی توی مکالمه ای نزدیک می شوند مجبور به خداخدا کردن برای منحرف شدن بحث می شوم.

از سلام و خداحافظی با فامیلی که ناخالصی دارد توی دلم خالی می شود و شب ها بیقرار می خوابم و از زمانم استفاده نمی کنم

همچنان به خاطر دیگران بی راه می گویم.

راستی با قدری زحمت و افسردگی، وقت و هزینه به خرج دادم برای هدیه ای که صاحبش نگاهش هم نکرد. ذوقی نکرد و اهمیتش را درک نکرد. باز هم برایم مهم نبود. فقط اینکه احساس می کردم باید آن کار را بکنم باعث شده بود بکنم. نه توقع ِِ جواب خوشحال کننده ای.

 

دل خوشی

سلامتی 

به ما بیا