مریض شده بودم و اینجور مواقع معمولن نگران مهمان های ناخوانده(همیشه البته نگرانشانم)، به هم ریختگی ها و چیزهایی که در صورت از حال رفتن کنترلشان از اختیارم خارج می شود بودم.

حالم بهتر شد خدا را شکر و الان نگرانی های الان را دارم

تلفنی که دیروز جواب ندادم و امروز باید بزنم

همان به هم ریختگی ها 

و خودم

زمستان آمد و من بعد از سه روز متوجه شدم تقویم را ورق نزده م

اما حالم خوب است و خدا را شکر

کرسی نیمه فعال

هوا خیلی ابری

و دل تنگی م سر جایش است

بعد از مدت ها صبحانه خوردیم

و من به خودم می آیم و می بینم بهتر از قبل شده م در یه زمینه هایی

کاش حس و حال های مهم و موثر زود محو نشوند و مسیر درستم را گم نکنم