فصل بعد
مریض شده بودم و اینجور مواقع معمولن نگران مهمان های ناخوانده(همیشه البته نگرانشانم)، به هم ریختگی ها و چیزهایی که در صورت از حال رفتن کنترلشان از اختیارم خارج می شود بودم.
حالم بهتر شد خدا را شکر و الان نگرانی های الان را دارم
تلفنی که دیروز جواب ندادم و امروز باید بزنم
همان به هم ریختگی ها
و خودم
زمستان آمد و من بعد از سه روز متوجه شدم تقویم را ورق نزده م
اما حالم خوب است و خدا را شکر
کرسی نیمه فعال
هوا خیلی ابری
و دل تنگی م سر جایش است
بعد از مدت ها صبحانه خوردیم
و من به خودم می آیم و می بینم بهتر از قبل شده م در یه زمینه هایی
کاش حس و حال های مهم و موثر زود محو نشوند و مسیر درستم را گم نکنم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ ساعت 9 توسط پيچک
|