عکس های سوزناک نه

ولی دیدن مرام مردم

و روحیه ی کمک و تقسیم داراییشون با کسایی که الان گرفتارن

اشکمو در میاره

نامردی و نامردی و دزدی هایی که بوده و بی اعتمادمون کرده تا برای یه کمک نقدی یا غیر نقدی انقدر دنبال واسطه ی قابل اطمینان باشیم،

و دولتی که از مردم کاملن جداست

صفحه های بچه هایی که دنبال وارد شدن دارو برای بیماریشونن که علاج داره ولی نمیذارن به دستشون برسه

این همه شماره حساب که منتظر مبلغای کم هم، هستن و کشوری که سرمایه ای چندین برابر نیازش داره ولی نمیرسه به مقصد

اطرافیانم که دغدغه کمک کردن رو درک نمی کنن و احساساتی شدن می دونن

و خودم که نسبت به قبل،

نسبت به زلزله ها و اتفاقا و خبرای قبلی، 

گرفته تر شدم

دیگه احساساتی هم نمیشم

و نوشتنم نمیاد

 

و ادما با تیپ های مختلف

دختر و پسرایی که شاید به خاطر سبک زندگیشون از دید یه عده سوسولن ولی الان کرمانشاهن یا تهران دارن بسته های کمک رو جابجا می کنن

و توان مالی محدود خودم

و نشستنم به ساعت ها خبر خوندن و پیگیری.

 

فقط باید قدر دونست

قدر دونستن، لحظه هایی تو زندگی بر من مستولی میشه

و میره

من دلم میخواد تا پایان این سال میلادی واقعن به تنبلی های خودم چیره بشم

واقعن