بر وزن آن مکالمه ای که می گفت بیا در مورد یک موضوع دیگر سکوت کنیم

اینجا در حقیقت جاییست که من ناگفته هایم را نمینویسم

یک دلیلش دسترسی محدود به لپ تاپ و اینکه اکثرن با موبایل توی اینترنتمه. قدیما هرچی بود حداقل می شد مثل یک برگ کاغذ روی صفحه سفید روبرویم مکث کنم؛ بنویسم یا اشک بریزم و ادامه بدهم

اما اصلن آیا فایده ای هم دارد

که بیایم چیز ریزی را بسط بدهم یا "این نیز میگذرد"ی را شرح بدهم و ثبت کنم

آن هم در شرایطی که برنمیگردم دور ها را بخونم

نمیدونم.

اما این نکته وجود داشت که من موقع نوشتن انگار داشتم فیلم افکارم را ظاهر می کردم و تحویل می گرفتم که بعضی وقت ها هم به ناکجا می رفت. اما یکجور تحلیل یا نشخوار؟ بود برای خودش

حتمن تاثیر داشته اما اینکه چقدر مفید بوده برایم نمیدانم

چرا ادبی مینویسم:/ نصفش رو میخوام محاوره بگم میبینم به فعل قبلی نمیخوره

شایدم ولش کردم و هرچی بیاد بنویسم

نمیدانم پی. ام. اس به ما گیر می دهد یا ما به آن