مغز و روان و جسمم بسیار متلاطم است

خوابم دوباره به هم ریخته(شاید در حقیقت استثناء شب خوابیدنه برای من نه برعکسش)

بعد تا میخوام یه اقدام. انتحا.ری بکنم بگم گور بابای همه چیز همین الان برو فلان کار رو بکن که میخوای میبینم اِ فلان چیز چی پس فلان قرار چی فلان کار چی

=|

امروز واقعن خیلی با خودم بد کردم

تیرو.ئید فکرکنم نامیزونه 

روابط

اوضاع مالی

رضایت شخصی

ایمان

خیلی چیزام نامیزونه. نامیزون چه کلمه مطلوبیه

مثلن چشمم خسته و اذیت شده

پوست صورتم باید شسته و مرطوب بشه(آخر سر همونجوری میخوابم و پوستم هم از بین می ره)

به فلان کس باید زنگ زده بشه

ناهار پخته شه.....

فلان وسیله برای بار اول فلان قدر شارژ و دفترچش خونده شه که بشه استفاده شه

فلان چیز دوخته شه

فلان جا تمیز شه فلاان چیز شسته شه

فلان عزیز مریضه و روحیه ش خراب شده و دکتر نامرد قصصصصصور کرده

فلان دارو دم انقضاشه باید مصرفش میکردم با نسخه فروخته میشه و گرون خریده بودمش

فلانی باید شام دعوت شه

فلان ایده توی مغزمه

فلان فیلم میخواد اکران شه کاش میدیدم

تمام مدت گشنمه حال غذا پختن یا پول سفارش دادن ندارم

 

نمیخواستم ناشکری کنم انگار دارم به اون سمت می رم ولی خب واقعن به همه اینا درگیری های ذهنی بسیار زیاد ِِ مختص زندگی اونم توی این اوضاع ایران رو که اضافه می کنم میبینم همینه که هست

و دلم میخواد صبر جمیل و دعا و توکل کنم و درجا حالم خوبه

به امید حق